مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

9

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - چند كه توانست ايشان را مورد ملامت وشنعت داشت ، خواست تا قتل حسين عليه السّلام را بر ذمت عمر ابن سعد فرود آورد واين امر شنيع وكردار نكوهيده را از خويش بگرداند . لا جرم عمر بن سعد را حاضر ساخت وگفت : « اكنون كه تقديم خدمت كردى وكار حسين را به پاى آوردى ، آن مكتوب كه من در قتل حسين در قلم آوردم وبه سوى تو روان داشتم ، مرا باز ده . » ابن سعد گفت : « آن مكتوب ياوه شد 1 . چند به نزد من مىپايد ؟ » فقال : لتجيئني به معتذرا في عجائز قريش ؟ ابن زياد گفت : « در خاطر نهاده‌اى كه در نزد عجايز 2 قريش به دست‌آويز مكتوب من ، ساحت خويش را از آلايش قتل حسين صافي سازى ؟ » فقال عمر : واللّه لقد نصحتك في الحسين نصيحة لو استشارني أبي سعد ، كنت قد أدّيت حقّه . عمر بن سعد گفت : « سوگند به خداى ، من تو را دربارهء حسين به راستى نصيحت كردم ؛ نصيحتى كه اگر پدرم سعد با من رأى مىزد ، جز آن نمىگفتم وتو سخن مرا در پس پشت گذاشتى 3 واز قتل حسين دست باز نداشتى . » برادر عبيد اللّه ، عثمان بن زياد كه حاضر بود ، گفت : « سوگند به خداى ، عمر سخن به صدق كرد ، دوست داشتم كه مردى از أولاد زياد نباشد ؛ الا آن‌كه تا روز قيامت ، بيني أو را مهار كرده باشند وحسين كشته نشده باشد . » ( 1 ) . ياوه شد : گم شد . ( 2 ) . عجايز : پيرزنان . ( 3 ) . سخن مرا دور انداختى واعتنا نكردى . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 75